چی شد که سیگاری شدی...؟
چی شد که
سیگاری شدی؟
یه شب بارون میومد،خیلی
تنها بودم.
چی شد که
ترک کردی؟
یه شب
بارون میومد،دیگه تنها نبودم.
چی شد
الکلی شدی و
سیگار رو دوباره شروع کردی؟
یه شب بارون میومد،دوباره
تنها شدم.
چی شد آوردنت اینجا،
بستریت کردن؟
یه شب بارون میومد،خیلی تنها بودم،تو
خیابون دیدمش
اون تنها
نبود..!
برچسبها:
به بهارم نرسیدی به خزانم بنگر
[ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 14:15 ] [ صابر ]
[
]
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
آدمها...
آدمها،
غــمهایشان را پُک می زنند!
تا ریه هایشان زندگی را کـم بیاورد؛
و شرعی ترین خودکشي را تجربه کنند!
برچسبها:
به بهارم نرسیدی به خزانم بنگر
[ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 0:50 ] [ صابر ]
[
]
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
قصه ی اصحاب کف...
قصـــه ی اصحـــــاب كهـــــف يـــــك شــــوخيـــــست !
اينـــجــــا يــــك روز كــــه بخــــوابـــــی
همــــــه
تـــــو را از يــــــاد می بــــرنــــد ...
[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 10:13 ] [ صابر ]
[
]
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
چه سخت است...
چه سخت است تشییع عشق بر روی شانه های فراموشی...
و چه سخت است سپردن دل به قبرستان جدایی
وقتی میدانی پنج شنبه ای نیست تا رهگذری بر بی کسی ات فاتحه ای بخواند...
[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:32 ] [ صابر ]
[
]
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
دست در دست سیگارم
دست در دست سیگارم در خیابان قدم می زنم
و دنبال کوچه خلوتی میگردم تا از لبانش بوسه ای بگیرم...
ببین چه زود جایت پر شد...!!!
[ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:19 ] [ صابر ]
[
]
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
روز مرگ من...

امروز روز مرگ من است...مرگ احساسم...مرگ عاطفه هایم
امروز او می رود بی آنکه بداند به حد پرستش دوستش دارم!!
آه..!
زمانه...
آخرین بازی ات را هم با من کردی و تنها دلخوشیم را از من گرفتی...!
ولی هرکه نداند تو که میدانی او حق مسلم من بود..چرا که او هدیه ای بود که خدا برای منه تنها فرستاده بود...
پس چرا تنها مایه زندگیم را از من گرفتی؟؟؟
چـــــــرا؟؟؟
برچسبها:
به بهارم نرسیدی به خزانم بنگر
[ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 23:7 ] [ صابر ]
[
]
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
تو این دنیا

اگر تواین دنیا کسی هست که با دیدنش رنگ رخسارت عوض میشه و قلبت ابروتو به تاراج می بره ،
مهم این نیست که اون مال تو باشه ، مهم اینه که باشه ، نفس بکشه ، زندگی کنه و از زندگیش لذت ببره.
برچسبها:
به بهارم نرسیدی به خزانم بنگر
[ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ 11:51 ] [ صابر ]
[
]
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
باران!!!

تنها باران است كه گاهی ،
در اوج تنهایی من ،
در آن لحظه كه هیچ كس نیست ،
با من از تو می گوید...
ولی درد من از این است كه
دیریست باران نمی بارد!!!
برچسبها:
به بهارم نرسیدی به خزانم بنگر
[ یکشنبه سیزدهم فروردین 1391 ] [ 23:6 ] [ صابر ]
[
]
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
مـ ـن...!

مـ ـن...! خستَم...!
خیلی خسته!
مـ ـن...!
پُـ ـرم از هیچــــی و پوچـــی...!
مینویســـم واســه دل خودم!
برچسبها:
به بهارم نرسیدی به خزانم بنگر
[ شنبه دوازدهم فروردین 1391 ] [ 22:5 ] [ صابر ]
[
]
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
دلتنگ

دلتنگ یعنی
روبروی دریا ایستاده باشی و
خاطره ی یک خیابان خفه ات کند......
برچسبها:
به بهارم نرسیدی به خزانم بنگر
[ پنجشنبه دهم فروردین 1391 ] [ 17:24 ] [ صابر ]
[
]
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
خداوندا...

خداوندا غرورم را شکستند
پل سبز عبورم را شکستند
چه بی رحمانه در پاییز غربت
دل سنگ صبورم را شکستند
برچسبها:
به بهارم نرسیدی به خزانم بنگر
[ جمعه چهارم فروردین 1391 ] [ 18:35 ] [ صابر ]
[
]
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
زمان کافی نبود

زمان کافی نبود تا یک بار دیگر چشمانت را ببینم زمان کافی نبود تا یک بار
دیگر گرمی تنت را حس کنم زمان کافی نبود تا یک بار دیگر آمدنت را با بوییدن
عطر تنت حس کنم زمان کافی نبود تا یک بار دیگر دلم را مهمانت کنم زمان
کافی نبود تا یک بار دیگر عشق را در طنین صدایت جستوجو کنم زمان کافی
نبود..... اما این بار زمان به قدر کافی هست زمان هست تا یک بار دیگر برایت
بنویسم نه برای عشق بینمان اینبار مینویسم برای رسیدن به زیرِاین خاک و
این سنگ سیاه بینمان.
برچسبها:
به بهارم نرسیدی به خزانم بنگر
[ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 ] [ 23:40 ] [ صابر ]
[
]
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
سکوت،آیدین،فریاد
دو روز پیش یعنی 16 بهمن تولد یکی از بهترین الگوهای زندگیم بود که نرسیدم تولدشو تبریک بگم. و آهنگ وبلاگمم فقط و فقط بخاطر خودش عوض کردم.اما حالا تولدشو در همین وب کوچیک تبریک میگم و امیدوارم روحش به نهایت آرامش برسد.
لحظه
ها بی رحم تر ازآنچه فکر کنی حرکت میکنند بدون اینکه لحظه ای امانت دهند
با آنکه خواهش هایم را شنیدند و اشکهایم را دیدند اما بی تفاوت تر از همیشه
از کنارم رد شدند و تو را در همان 7دی جا گذاشتند...این ثانیه های دل سنگ دریغ از توجهی به ناله هایم مدام با
گذرشان تازیانه ای به روحم وارد کردند و روحم را زخمی تر و خسته تر از
همیشه رها کردند...آیدین جان تا حدی که توان داشتم تمنایشان کردم و به پایشان
افتادم و ناله سر میدادم که برای دمی هم که شده باز گردید من چیزی جا
گذاشته ام من قهرمانم را چندین سال پیش در یک روزشوم و سرد
زمستانی جا گذاشتم باید او را بیاورم امشب تولدش است 4سال تولدش را بدون
حضورخودش گذراندیم دیگر بس است .نگذارید سال پنجم هم بدون خودش باشیم...اما انگار این کابوس اشک و آه تمامی ندارد امسال هم باید بدون
خودش باشیم اصلا انگار همیشه اینطور خواهد بود دیگر حضورش را لبخندش را
نخواهم داشت...دیگر شیون هایم هم نمیتوانند کاری کنند آخر از دست ثانیه ها
کاری بر نمی آید زیرا قدرت دست اوست او که خودش میدهد خودش هم
میگیرد.نمیدانم چه حکمتی در زندگی آیدین بود 16 بهمن 1360 خداوند این
ارمغانی که مایه ی مباهات بود را برایمان فرستاد و سرانجام 26 سال بعد در
همان روز چهلمش را به عزا نشستیم.ایزدمان ارمغانش را در اوج برد.براستی که
حکمتش را خودش میداند....لحظه ها ثانیه ها و سالها گذشتند تا برای پنجمین بار تولد بدون حضورش را یادآوریمان کنند...پروردگارا اینک خواهش هایم را به درگاه تو میگویم تویی که
شنوایی: از تو میخواهم روح بزرگش را قرین رحمتت قرار دهی و آرامش را به
روحش هدیه کنی و یادش را در دلهایمان تا آخرین روز هستی زنده نگه داری.آمین
روحش شاد یادش گرامی

برچسبها:
سکوت,
آیدین,
فریاد,
آیدین نیکخواه بهرامی
[ سه شنبه هجدهم بهمن 1390 ] [ 14:38 ] [ صابر ]
[
]
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
رفتی ؟

رفتی ؟ با خاطراتت ؟ با محبتهای دلت ؟ با چشمان خیس ؟ رفتی اما خیلی زود
رفتی . بدون خداحافظی ، بدون یک کلام حرف ناگفته . می دانستم می روی اما نه
به این زودی . خاطراتت تا ابد در قلبم نگه خواهم داشت مطمئن باش . خاطره
هایی که با هم بودیم مثل لیلی و مجنون . خاطره هایی که با هم درد و دل می
کردیم مثل عاشق و معشوق . تمام خاطرات با هم بودنمان در قلبت از یاد بردی ؟
افسوس که گذشت … هرچه خاطره خوب بود گذشت . تنها خاطره های تلخ از با هم
بودنمان برجا مانده است . با رفتنت همه چیز سوخت … خاطره ، محبت ، عشق .
دیگر امیدی به زندگی نیست . آروزهایم همه تبدیل به رویا و یک خواب
بیدارنشدنی شدند . رفتی بدون یادگاری . بدون یک کلام حرف عاشقی . مثل یک
پرستو رفتی ، پرستویی که یک لحظه سفر میکند ، سفر به شهر خوشبختی میکند .
می دانم خوشبختی و رنگش را در لحظه هایی که با هم بودیم ندیدی ! حالا سفر
کن به همان شهر خوشبختی ها . من هم در همین شهر غریب و بی محبت خواهم ماند .
خوشبختی را در چهره ات می بینم . اما چهره من دیگر رنگ خوشبختی را نخواهد
دید و قلب من به غصه و درد عادت خواهد کرد
برچسبها:
شعر های عاشقانه,
شعرهای غمگین
[ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ] [ 20:25 ] [ صابر ]
[
]
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
گاهی دلت بهانه هایی می گیرد
گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی… گاهی دلتنگی
هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی … … گاهی پشیمانی از
کرده و ناکرده ات… گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای
برای فردا نداری و حال هم که… گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در
آغوش بگیری و گوشه ای -گوشه ترین گوشه ای…! که می شناسی بنشینی و” فقط”
نگاه کنی… … گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود… گاهی دلگیری…شاید
از خودت …شاید
برچسبها:
گاهی دلت بهانه هایی می گیرد,
به بهارم نرسیدی به خزانم بنگر
[ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 22:34 ] [ صابر ]
[
]
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
یادگاری او

از آنچه باخته
ام خودم را ساخته ام تا بگویم آنچه را باخته ام فراموش کرده ام...
روزگاری از
زندگی ام را به پای کسی گذاشتم که دوستش میداشتم ولی او هیچ وقت مرا دوست نداشت. و
چگونه دوستش بدارم آگاه از اینکه هرگز برایش اهمیتی ندارم؟
به او حق
میدهم... شاید او هم مانند من کسی را دوست داشته است...
حال از خود می
پرسم او را برای همیشه دوست خواهم داشت؟
افسوس؛افسوس....
که چنین نخواهد
بود...
او را فراموش
کرده ام!
من زمانی به
خود نگریستم که دیگر سینه ام شکافته؛قلبم فشرده و روحم سپرده شده بود...باید صبر
میکردم تا زخم سینه ام با نمک خوب شود... با قلبم چکار می کردم؟؟؟
برای گرم شدن
در آفتاب گذاشتمش اما آتش گرفت .چاره ای نداشتم نیمی از خاکستر قلب سوخته ام را به
آب و نیمه دیگر را به خاک سپردم...
و به یادم ماند
که روحم... روحم... روح من هیچ موقع هیچ وقت و هیچ زمانی از او جدا نشد.
یادگار او
سوالی ست بی انتها! آیا
صبر کنم بر او که بر من صبر نکرد؟؟؟
[ جمعه بیستم آبان 1390 ] [ 21:51 ] [ صابر ]
[
]
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
برای نفسم

تو این "مـــَــن ها " را
از خودت "مــِـنها" کن...
من میـمیرم برای باقی مانده ات
[ شنبه بیست و سوم مهر 1390 ] [ 22:25 ] [ صابر ]
[
]
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
نیشخند میزنی...

نیشخند میزنی... تیغ را نشانت دادم ُ گفتم باشد تمومش می کنم! سیگار سومت را آتش زدی ُ به لب گُذاشتی انگار صحنه ی مرگم برایت خیلی هیجان انگیز بود... پُک مُحکمی زدی ُ گفتی: پس چه شد؟آن همه لاف زدی که خودم را می کشم بُکش!منتظرم! دست هایم می لرزید...نه از ترس مرگ...بلکه از تیزی حرفاش چشم هایت را به دستانم دوخته بودی... -می خواهی تا کی منتظر بمانی؟ حوصله ام را سر بردی لعنتی تمامش کن باید برم... می دانستم سنگدل است اما... از مز آن هم گذشته بود انگار سیگارش را خاموش کرد آمد جلوی من ایستاد ُ زُل زد به مردُمَک هایم دستش را جلوی چشمانم گرفت ُ گفت ببین راحت است فقط لحظه ای می سوزد و تمام! تیغ از دستم اُفتاد خم شد فلز سرد را بلند کرد ُ گفت.. چته؟نمی توانی؟ سرم را به علامت منفی تکان دادم... و اشک از گوشه ی چشمم لغزید... نیشخندش باز تر شد زیر لب زمزمه کرد: باشد خودم برایت تمامش می کنمـــ
[ جمعه سی و یکم تیر 1390 ] [ 3:22 ] [ صابر ]
[
]
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
آخرین دیدار
خیلی آسون وارد زندگیم شدو خیلی آسون از زندگیم داره میره
جای رد باشو میبینم
که ..... اومد دل بسته کرد .....حالام میخواد بره و دل و بشکنه
اها ا ا ا ی با توام.......
تویی که داری میری .......
چرا اینقدر عجله داری ....باشه برو اما اروم برو
زیاد عجله نکن.... اخه بهت وابسته شدم به قلبه تو بسته شدم ....
[ شنبه چهاردهم خرداد 1390 ] [ 21:54 ] [ صابر ]
[
]
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
دلخور مباش مرد مسافر
دلخور مباش مرد مسافر کمی بخند دردت به جانم این دم آخر کمی بخند از یک دو
بیت آخر شعرم شروع کن بر درد های این زن شاعر کمی بخند اندوه درد باطنیت را
به من ببخش محض رضای عشق به ظاهر کمی بخند ای قبله ی نگاه غریبم رضا بده
قدری بساز با من زائر کمی بخند بی بال و پر نشسته ام اینجا در این قفس
پرواز سهم توست ،مهاجر کمی بخند بگذر از انتظار تباهم، سفر بخیر تنها در
این دقایق آخرکمی بخند
[ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 ] [ 1:7 ] [ صابر ]
[
]
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
من مرده ام

من مرده ام,
من سالها پيش مرده ام
سالها پيش
شايد شبي كه اذرخشي
تمام هستيم را زيرو رو كرد
يا وقتي كه از شدت درد
در چشمان خسته ي زمان
به شماره افتادم
و تمام زندگيم يكباره فنا شد
آن وقت كه غم به دنيا نيامده بود
و روي صورت خورشيد
هنوز چروك نيفتاده بود
انروز كه ماه گريه نميكرد
و سايه ها ي سرد
فقط يك اسم بودند
و يك خواب عميق,
سالروز شكوفائي عاطفه ام
را شياطين با خون جشن گرفتند
و خونخواران رذل مهمانان ان شدند
روي پيكر نحيف و
خسته ي من پايكوبي كردند
وتكه تكه هاي وجودم را
با لاشخور صفتان
به پذيرائي نشستند
ومن تنها در خودم شكستم,
بوئيدن مرگ تنها ارزويم بود,
خواب بارون روياي هميشگيم بود
اما ديگه نه ناي رفتن داشتم
و نه ياري موندن
,
همون روز بود
كه سر بر بالين گورستانم گذاشتم ..
اري
اينجا ارامگاه كسي است كه ميداند
هميشه تنهاست.....
متن از یکی از بهترین دوستان که پارسال اعدام شد
روحش شاد یادش گرامی
[ دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390 ] [ 23:10 ] [ صابر ]
[
]
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
..........
آرزو میکنم برسند به
آنچه میخواهند آنان که نگذاشتند من به آنچه میخواهم برسم.......!
آرزو میکنم دریابند
غرورخودرا آنان که آینه جلوی من گرفته اند.......!
آرزو میکنم شادباشند
آنان که برای شادیشان شادی از من گرفتند.....!
آرزو میکنم زندگی کنند
آنان که زندگی از من گرفتند.......!
آرزو میکنم خوش بخت
شوند آنان که خوش بختی را از من گرفتند.....!
آرزو میکنم به سنگ
بخورد زندگیشان تا بدانند سنگ یعنی چه.....!
آرزو میکنم بچشند مزه
شکست را آنان که این مزه را به من چشانیدند......!
آرزو میکنم ببینند آنچه
را هنوز ندیده اند از هرکس.......!
آرزو میکنم چشمانشان
باز شود وقتی که دیگر هیچ کس نیست......!
آرزو میکنم بچشند مزه
نامردی را همانگونه که خود به من چشانیدند......!
آرزو میکنم غمگین شوند
در شادترین لحظاتشان به یاد غمی که در شاد ترین لحظات من ساختند.....!
آرزو میکنم کسی با
ندانم کاری هایش کاری کند که آنها در آینه فردی شکست خورده ببینند.......!
آرزو میکنم به یاد بیاورند.......!
بیدارشوند.....!
ببینند...!
آرزو میکنم......!
آرزو میکنم
سکــــــــــــــــــــــــــــــوتم در جایی شکسته شود که دیگر هیچ دفاعی برای
خود نداشته باشید!
[ دوشنبه پانزدهم فروردین 1390 ] [ 1:18 ] [ صابر ]
[
]
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
داستان صابر
سلام به همه دوستای گلم
الهی قربون همتون برم که اینقدر با مرام هستین
دوست ندارم کسی رو به زور وادار کنم این پست رو بخونه
اما به دوستای خودم پیشنهاد می کنم اینو تا آخرش بخونن البته اگه منو دوست دارن
گذاشتمش تو ادامه مطلب... خیلی طولانی اما بخونید چون این اولین آپ متفاوت من
یا علی
صابر روی تختش دراز کشیده بود و زل زده بود به سقف. کتاب درسیش روی سینش پهن بود و مثلا داشت درس میخوند! فکرش خیلی مشغول بود تمام ذهنش روی دوست دخترش میچرخید. روزی که اولین بار توی حیاط دانشگاه همدیگه رو دیدن روزی که اولین قرار رو گذاشتن روزی که اولین بوسه رو روی لب هم کاشتن ..
ادامه مطلب
[ چهارشنبه هجدهم اسفند 1389 ] [ 23:23 ] [ صابر ]
[
]
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
یادته؟؟؟
سلام...
سلام به سردی نگاهی که دلمو تا به ابد از جنس سیاهی کرد
ازت دور نیستم،همین جایی همین جا نزدیکمی اما نمی خوام ازت خبری بشنوم
چون وقتی ازت خبری میرسه قلبم میخواد از جاش کنده بشه
ولی بازم ملالی نیست همین که باهاش خوش باشی واسم خیلی
مگه من چیکارت کردم؟؟؟؟ها؟؟؟؟
بهت بدی کردم؟؟؟بهت خیانت کردم؟؟؟رو حرفت حرف زدم؟؟؟
هیچ کاری نکردم...هیچی...
فقط چون بهت گفتم دوست دارم آخرش بازنده شدم؟؟؟؟
یادته چه شبایی که تو سرما کنار دیوار با هم بودیم
تو بارون تو سرما کنار همون عقابی که همیشه دوسش داشتی یادته یا نه؟؟؟
یادته گفتم داداشت همه چیزو فهمیده گفتم میخوای چیکار کنی گفتی اگه بفهمه هم
من هنوز باهات میمونم...
یادته یه بار اومدم دنبالت در مدرسه سوار نشدی تو راه برگشتن اینقدر اعصابم خورد بود که تصادف کردم
دلم میخواد همه خاطراتمونو بگم...همشو
یادته گفتم چرا ولم کردی
یادته گفتم نرو داغون میشم
گفتی اینا همش حرفه میگذره اما دیدی نگذشت
دیدی صابر داغون شد دیدی صابر به خاطر کارای تو
یه آدم پست نامرد کثیف شد...دیدی یا نه؟؟؟
حالا چی واسم مونده...هیچی
تو که رفتی اون صابر خوبم که رفته
فقط یه صابر بد مونده با کلی خاطره که نمی دونه بذارش کجای دلش
فقط مونده یه صابر که امروزشو به امید اینکه فردا از خواب بلند نشه میگذرونه
به خدا دیگه کم آوردم دیگه حالم از خودم بهم میخوره...
ولی خداییش خیلی ساده ازم گذشتی از ساده ها هم ساده تر
.
.
.می نویسم تا بدانم روزی دردم را بانوشتن تسکین دادم
می نویسم تا بدانم که روزی از غم بود که نوشتم
می نویسم تا بدانم با نوشتن می شود بغض را فرو داد واجازه به آن نداد تا جاری شود
می نویسم تا که بدانم همیشه همه خوب نیستن و همه هم بد نیستن
می نویسم تاکه بدانم همیشه هستن گرگ های آدم نما
می نویسم تا بدانم امان از حرف مردم که فقط می توان کر شد تا آرام بمانی
می نویسم تا بدانم که با من بد تا کرد که با من خوب
می نویسم تا بدانم با نوشتن بود که آرام گرفتم
می نویسم تا بدانم باز هم می نویسم
[ دوشنبه نهم اسفند 1389 ] [ 13:31 ] [ صابر ]
[
]
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
همیشه دوستت خواهم داشت

همیشه دوستت خواهم داشت
حتی اگر ندانی حتی اگر نخواهی
دوستت خواهم داشت و هرگز تو را از یاد نخواهم برد
..........................................هرگز
حتی اگر تو مرا به دست خاطره ها بسپاری
!
حتی اگر نخواهی بدانی
حتی اگر نخواهی ببینی
تو را دوست دارم
تو را دوست دارم
و در رویاهای زیبایم نگاه و لبخندت را دارم
تو را دوست دارم حتی اگر هزاران بار قلبم را بشکنی
دلشکسته ام اما بازهم تو را دوست دارم
تو را دوست خواهم داشت
حتی اگر بدانم حتی اگر ببینم با دیگری هستی
تو را دوست خواهم داشت حتی اگر نخواهی
حتی اگر تنهایی را به با من بودن ترجیح دهی
تو را دوست خواهم داشت
کاش میدانستی چقدر دوست دارم
کاش......................................
بچه ها نامزدیش مبارک باشه اومدم با هم نامزدیش رو جشن بگیریم
امیدوارم تو زندگیت همیشه خوشبخت بشی و هیچوقت به جایی نرسی که بگی
ای کاش...
[ شنبه سی ام بهمن 1389 ] [ 0:1 ] [ صابر ]
[
]
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
مینویسم به یادت تا فک نکنی مث بقیه نارفیقم
چه کسی باور کرد...
چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو؟
گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟
آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی
روی تو را کاش می دیدم..
شانه بالا زدنت را..بی قید...
و تکان دادن دست که مهم نیست زیاد..
و تکان دادن سر که:
-عجب!عاقبت مرد؟افسوس...
کاشکی می دیدم...
من به خود می گویم:چه کسی باور کرد؟
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد....
[ پنجشنبه سی ام دی 1389 ] [ 15:38 ] [ صابر ]
[
]
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
تنهای تنها

تنها در میان تن ها چه عاشقانه مانده ام
در بیهودگی انتظار پیوستن به تو، چه بی صبرانه مانده ام
چه خوانا دوریت را بر سردر خانه نوشته اند
و من در نخواندن آن چه پافشارانه مانده ام
چه بسیار است دورویی ها،فراموش کردن ها و گسستن ها
و من در این،هم،همه چه صادقانه مانده ام
رفیقان همه با نارفیقی خود رفتند و رفیقند
من هنوز با آنان چه دوستانه مانده ام
خاستگاه من کجاست که من آنجا قنودن خواهم
و من در پیمودن راه چه عاجزانه مانده ام
و من تنها در میان تن ها چه عاشقانه مانده ام
[ چهارشنبه بیست و نهم دی 1389 ] [ 0:56 ] [ صابر ]
[
]
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
میتونی بفهمیش
سلام...
تا حالا شده به جایی برسی که میدونی پست ترین،کثیف ترین و نامرد ترین آدم
رو این کره خاکی هستی...نمی دونم از کجا شروع کنم یا از چی شروع کنم
ولی میخوام بنویسم دوست دارم یه چیزی بنویسم دوست دارم اونقدر بنویسم
تا شاید منو ببخشیدن تا شاید اینقدر به خودم نگم کثیف...
یه روز از هرچی آدم نامرد و کثافت بدم میومد
ولی الانو نگاه کن خودم شدم یه آدم کثیفی که رو دست نداره
شاید کسی خوب معنی کثیف بودن رو نفهمه ولی من با تمام وجودم درکش می کنم و می فهممش
و به آخرین درجش رسیدم...
ای کاش یه بار دیگه به کودکی هام بر میگشتم
ای کاش مثل قدیم صاف و صادق بودم
ای کاش مثل قدیم مرد بودم نه مثل الان نامرد
ای کاش مثل قدیم تو همه چی شاگرد اول بودم
ای کاش امشب بخوابم و فردا بلند نشم
ای کاش بمیرم تا بمیرند هم آرزوهایم هم هوسهایم...
[ شنبه بیست و پنجم دی 1389 ] [ 19:5 ] [ صابر ]
[
]
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
حســـــــــــــــــــــــرت!
دلم می سوزد ، دلم برای تمام آرزوهای مدفون شده
زیر آوار های بیچارگی می سوزد
برای آرزوهایی که روزی با رویا پدید آمدند
با امید بزرگ و با واقعیت کشته شدند
دلم برای تمام آرزوهای آبیم که حالا فقط
تلی از خاکستر سیاهند می سوزد
اما...ملالی نیست
من دیریست به نابود شدن آرزوهایم عادت کرده ام
[ جمعه سوم دی 1389 ] [ 0:46 ] [ صابر ]
[
]
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
پست آخر

شبیه برگ پائیزی پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت تو از یادم
خداحافظ و این یعنی در اندوه تو می میرم
دراین تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمیارد
و برف ناامیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق از دلبستگی هایم؟؟؟
چگونه میروی با این که میدانی چه تنهایم؟؟؟
خداحافظ تو ای همپای شب های غزل خوانی
خداحافظ به پایان آمد این دیدار پنهانی
خداحافظ بدون تو گمان کردی که می مانم
خداحافظ بدون من یقین دارم که میمانی!!!
[ شنبه بیست و چهارم مهر 1389 ] [ 18:46 ] [ صابر ]
[
]
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^